فاطمه نازدار من

خاطرات دختر نازم

ایام فاطمیه

شهادت حضرت زهرا تسلیت باد راستی حلما دوتا دندون درآورده و الانم چهار پنج روزه شدیدا سرماخورده در حد وحشتناک البته از اول سرما دوتا خواهر خوب تو مریضیا با هم همراه بودن بدبخت مامان بچه ها😣😣😣😣 ...
30 بهمن 1396

حموم بُرونی

دیروز بلاخره به سر رسید بعد یه هفته دوتا دخملای گلدونه رو ببرم حموم و اما شب... به اصرار بابایی تو هوای سرد رفتیم دکتر تا اون یه دونه گوش حلما که سوراخش بسته شده بود رو ببریم سوراخ کنیم و چه سوراخ کردنی... دکتره بووووووووق چهار بار بچه مو کباب کرد😠😠😠😭😭😭😭😭 الهی مادر برات بمیره😔 کلی از گوش بچم خون اومد نصف شبم شروع کردی به سرفه سرما خورده بودی😢😢😢😢 خدا صبرم بده دو تا دخملا سرماخوردن😣😣😣😣 و بعد از اینکه کلی زحمت کشیده بود نازدونه خودشو شسته بود تو حموم اینجوری گرفت خوابید از شدت خستگی😂😂😂 ...
26 بهمن 1396

حلما و هفت ماهگی شیطونی

سلام سلام حلمای هفت ماه و یه روزه انقده بلا شده که باورم نمیشه این دخمل همونه که تا دو ماه پیش هی میگفتیم چرا این همش درازه شش ماهگی بدون سینه خیز یه هویی رفتی سراغ چهاردست و پایی الانم که هفت ماهته قشنگ فضولی میکنی ماشالله تاااا ولت میکنن هرجای خونه باشی خودتو به سرعت میرسونی آشپزخونه و میای فضولی ...
22 آذر 1396

تولدمون مبارک

دیشب دوتا تولد داشتیم بعله تولد ۲۷ سالگی مامانی که خودم باشم و تولد نیم سالگی حلما کوشولومون و اینگونه بود که یه کیک خریدیم با سه تا شمع خدا حفظمون کنه اینم عکسای حلما خانوم باشد تا بماند یادگار ️...
21 آبان 1396

مشهد مقدس و چهلم زن دایی جان

هفته پیش پنجشنبه رفتیم مشهد که هم بریم پابوس امام رضا و هم جمعه چهلم زن دایی حسین صبح من و بابایی و مامان جون و... دعای ندبه رفتیم حرم و زیارت که خیلی حال خوبی بود و کلی سبک شدم و حلما خانوم و فاطمه خانوم موندن خونه و خواب و ساعت ده صبح من و فاطمه و زن دایی احمد و محمدصالح رفتیم حرم و کوثر و حلما و باباها تو ماشین موندن چون انقد شلوغ بود که پارکینگا همه پُررررر اینم شما و محمدصالح جون توی حرم...
19 آبان 1396

یه سفر خوب با خانواده😍

دخترای خوشگل مامان سفر بخیر... پارسال که این موقع ها خیلی هوای مسافرت داشتم حلما خانوم قد یه کنجد بود تو دلم نشد بریم سفر ولی امسال دیگه بابایی مهربون به دلمون نگاه کرد و بردمون یه سفر به یادموندنی و خیییییلی خوب که خیلی بهمون خوش گذشت مخصوصا که مامان جون مهربون هم همراهمون و کمکمون بود باز بیشتر خوش گذشتگ حلما خانوم خیلی دختر خوبی بود و با اینکه تو بازارا کلی اذیتش کردیم ولی بهمون ثابت که پارسال اشتباه فکر میکردیم که اگه بچه به دنیا بیاد دیگه جایی نمیشه رفت دوتا گل نازمون شیرینی سفرمون بودن هرچند سختیای خاص خودشم داشت... همینجا از همسر گلم تشکر میکنم که همه کار کرد که به ما خوش بگذره و واقعا هم همه چی برامون فراهم کرد مررررسی ع...
2 آبان 1396

حلما خانوم و تولد سه ماهگی و پابوسی امام رضا

بلاخره بعد از چند ماه آقا طلبیدمون و رفتیم یه مشهد یه روزه.یه کم خسته شدیم ولی می ارزید.اینم بگم حلما خانوم حالش خوب نبود و یه کم مامانی رو خسته کرد. اینم حلما خانوم تو صف نماز توی حرم مطهر...
23 مرداد 1396

احوالات این روزهای ما.... دمر کردن

جونم براتون بگه که ما یه دو ماه و نوزده روزه که نی نی دار شدیم بسلامتی و خدا منت بر سر ما گذاشت و یه آبجی ناز و مامانی نصیب فاطمه خانوم کرد چیزی که همیشه آرزوشو داشتم الحمدلله این روزا گرفتار تر از همیشه هستیم فاطمه که درگیر آبجی داریشه خخخخ منم که درگیر بچه داری اونم دوتااااا اونم از نوع فضول دیشب حلما خانوم خودشو برا اولین بار دمر کرد و ما را بسی شنگولید ...
9 مرداد 1396