فاطمه نازدار من

خاطرات دختر نازم

ویروس مهلک

1395/8/4 14:38
نویسنده : مامان افسانه
196 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل مامانی

امروز بعد از مدتها هوس کردم بیام اینجا و بنویسم برات عزیز دلم

هفته سختی رو گذروندیم نفس مادر

هفته پیش یه شب بعد عمری با عمه جون و عموجون اینا رفتیم سینما

از اونجا که برگشتیم همین که لباساتو عوض کردم دوتا سرفه کردی و اندازه دوتا کاسه بالا آوردی لباساتو عوض کردم و باز دوباره

بردمت حموم همین که در اومدیم باز دوباره...

تا صبح بالا سرت بیدار بودم و چندین بار بالا آوردی و واسه هر دفعه اش من کلی اشک ریختم بعد نماز با بابایی بردیمت بیمارستان و سرم و...

بهتر شدی

ولی لاجون افتاده بودی نازنینم

بعدشم اسهال و‌...

شب بردیمت متخصص که گفت ویروس وارد معدت شده و دو سه روز دیگه ادامه داره

دکتر گفت دو ساعت دوساعت باید غذای مقوی بدی و تند تند آب بخوری

ولی متاسفانه تو یه روز کامل لب به آب و غذا نزدی به هر مدل و فقط خواب بودی

من غصه میخوردم و گریه میکردم

هرکی منو میدید فکر میکرد من مریضم

باز بردیمت بیمارستان و سرم

شب یه کم میوه و نون خالی خوردی و تمام

فرداش بهتر شدی ولی دل درد و دلپیچه داشتی

یه ویروس مهلکی بود که بگم ۸۰ درصد بچه های شهرمونو گرفته بود غُلو نکردم

الان بعد ده روز از اون شب لعنتی بهتری ولی هنوزم با احتیاط بهت غذا میدم با حجم کم

ایشالله که دیگه هیچ وقت مریض نشی زندگی من ،که منم از تو بیشتر نابود میشم

عاشقتم نفس مامان

الان هشت تا سوره حفظی ماشالله

و کلی مداحی

 

 

پسندها (4)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان و بابایی دخمل بلا
25 دی 95 16:43
سلاممممم دوست گل و مهربونم خیلی وقت بود نیومدم اینجا انشاالله هیچ وقت دختر گلت مریض نشه و همیشه سلامت باشه وبلاگ رو آپ کردم و اومدم به دوستان قدیمی وبلاگی سر بزنم
1